برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
می گویند رسم زندگی چنین است
می آیند....
می مانند.....
عادت می دهند.....
و می روند....
و تو خود می مانی ....
و تنهاییت .....
رسم ما نیز چنین شد ...
آمدیم...
ماندیم ....
عادت کردیم
و حال که وقت رفتن است.....
می فهمیم که چه تنهاییم....
و رفتنی شدیم...
برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم..
نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 5:7 توسط سیامک زندگانی|
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
خوش بحال کسانی که زنجیرنمیزنند
امازنجیری از پای گرفتاری باز میکنند
سینه نمیزنند
اماسینه دردمندی را از غم و آه نجات میدهند
اشک نمیریزند
اما اشک از چهره انسانی پاک میکنند
سفره نمی اندازند
اما نان از سفره کسی نمیبرند
آنوقت با افتخار میگویند
یاااا حسـین
نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۹۵ساعت 6:26 توسط سیامک زندگانی|
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
همه گفتند:
رفت که رفت
این نشد یکی دیگر
ولی هیچکس نفهمید
"او که رفت جان بود"
مگر
آدم یک جان بیشتر دارد؟
نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:40 توسط سیامک زندگانی|
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
ما همیشه
یا جای درست بودیم در زمان غلط
یا جای غلط بودیم در زمان درست
و همیشه، همینگونه همدیگر را از دست داده ایم . . .
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 12:44 توسط سیامک زندگانی|
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان
حسرت واقعی را آن روزی میخوری
که میبینى به اندازه سن و سالت زندگى نکرده ای . . .
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 12:47 توسط سیامک زندگانی|
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمیان